17 تیر 91...

به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را

آنچه گفتند و سرودند تو آنی خود تو جان جهانی گر نهانی و عیانی

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی !

تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی...

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جزیی نه که چون آب در اندام سبویی

تو خود اویی به خود آی!!

تا در خانه ی متروکه ی هر کس ننشینی و به جز روشنی شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی...

...................مولانا...................

 

الان حدود یک ساعت و نیم میشه که از آخرین امتحان دوره ی کارشناسیم میگذره میتونم بگم 4سال فوق العاده ای از زندگیمو سپری کردم با همه ی خوبی و بدی سختی و آسونی...بلاخره تمام شدچشمک

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید