کودکیم چه شد ؟ کجا جایش گذاشتم ؟؟؟

گاهی وقتی گذرم به پارک می افتد ، سریع یک جای دنج توی چمن برای خودم گیر می آورم و به اولین نقطه ای که برای مدتی خیره می مانم

تاب و الاکلنگ و سرسره ی بچه هاست...

این فرشته های کوچک با چنان شور و شوق وصف نشدنی برای بازی تقلا می کنند و مثل مولکول های بی وزن ! چنان به اینور و آنور می دوند که حتی توان پلک زدن را هم از چشمانم می گیرند....غرق تماشا می شوم ، تماشایی که سیرم نمی کند...!

برای بچه ها این هیاهو هیچوقت تکراری نمی شود !

هیچوقت رنگ نمی بازد !

دلم هوای بچگی ام را می کند ...

غصه ام می شود وقتی به این فکر می کنم که دیگر با کودکی و بچه گی خداحافظی کرده ام

ناراحت می شوم از اینکه اگر بخواهم عین بچه ها بازی کنم

و

بین اسباب بازی ها به اینور و آنور بدوم ...باید نگاه سنگین دیگران را به جان بخرم ،

که حتما زیر لب هم خواهند گفت :

دخترک خجالت نمی کشد ، تازه بچه شده !

آنوقت است که دلم می خواهد با تمام توانم ، تمام فریاد های خورده ام را هوار بزنم ، بگویم :

آری کودکم هنوز ؛

هوای بازی دارم هنوز ؛

دلم می خواهد تا آخر عمرم ، بچه بمانم ، بچگی کنم !

کاش می شد تا همیشه دل به صفای کودکانه داد ....

 

اصلا بعضی وقت ها به خودم می گویم ، نکند ما اسباب بازی هایمان را گم کردیم ، که بزرگ شدیم ؟؟؟!

دارم سوال می شوم از اینهمه بی جوابی ها...

من از بزرگی و دنیای آدم بزرگ ها استعفا می دهم ؛

من دنیای شما را دوست ندارم ، ارزانی خودتان ...


.................................................................................................

 

+ حضرت مولانا ، من هم زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستان ، نه ، تنها " انسانم " آرزوست...

 

++ متن بالا را نرسیدم چنان که باید بیارایم ...تمام حس کودکانه ام را بدون ویرایش نگاشتم...امید این داشتم که شاید در این هیاهو حتی یک نفر ، لحظه ای در مورد کودک درون خویش مردد شود ، درنگ کند و لحظه ای هم به او بیندیشد....

راستی تو کودکت را پارک می بری ؟

آفرین ببر ، ولی نه مثل من ؛

که بهش بگویی بنشین و نگاه کن !

بگذار دمی کودکانه بازی کند ... قهقهه بزند به تمام پیش داشته هایش ...

چیزی از این کهکشان کم می شود ، آیا ؟

 

+++ دلم برای طنز تنگ شده ، ولی نمی دانم چرا طنزم کور شده ؟!

گمانم این قضیه از گور ویروس های غم زا آب می خورد که خب البته بی ارتباط با وضعیت آب و هوایی جدید نیستنیشخند

کوشش بر آنست این ویروس های مزاحم در اولین فرصت شناسایی و منحدم شوندچشمک

 

آژیر : اوه اوه ، فعلا چیزی از درون نهیبم می زند ، می گوید : استپ !ساکت

روده درازی هم حدی داردوقت تمام

فعلا تا اطلاع ثانوی بدرود......بای بای

 

/ 8 نظر / 18 بازدید
بانوی جنوب

سلام ناهید عزیز ممنونم گلم[قلب][گل]

بی سرزمین تر از باد

سلام ناهید عزیز با خوندن پست شما یاد ترانه 17 سالگی شهریار قنبری افتادم. در کجای قصه گم شد شیشه جوانی من . . .

نرگس

سلام ناهيد جون خوبي؟[قلب] ممنون از اينكه بهم سر ميزني بازم معرفت شما[قلب][ماچ][ماچ] رشتت چيه؟[رویا] ممنون از اينكه بهم تبريك گفتي[بغل][بغل][قلب]

نرگس

سلام ناهيد جون خوبي؟ ممنون از اينكه بهم سر زدي.[قلب]

ن.ا

کودک درون و بازی و بچگی و ... که جای خود داره.من حتی دلم برای "خودم" تنگ میشود گاهی...

محمد ح

راستش کودکی تنها خوبی یا بیشترین خوبی که برای من داشت این بود که از دنیا و خواسته هایم بی خبرم گذاشت و با خیال خوش بودم. وگرنه نه اون زمان وضع مالی خوبی داشتیم که اسباب بازی بخرم و نه توان دویدن دنبال همسن و سالان رو داشتم و باید مثل الان باز هم نگاهشان می کردم.[افسوس] وب قبلی فیلتر شد

بانوی جنوب

آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی . . . [گل]

بهنوش

آآآآآآآی گفتی دلم پر زده واسه دوران بچگیم .واسه 7 سنگ لی لی تاب بازی ( چه روزایی بود). اون روزا اگر می خوردیم زمین اونقدر بلند گریه می کردیم همه میفهمیدن وآرووممون می کردن وای از الان که اشکامونا تو خلوت خودمون میریزیم و کسی نمیبینه... اون موقع ها دوستیامون (تا) نداشت ولی الان داره... اون موقع ها همه رو دوس داشتیم به اندازه 10 تای خودمون ولی الان اندازه دوس داشتنامونم فرق کرده...