درسی از پروانه.....

 

 

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد....

 

شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد.

سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد...!

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد !!!

پروانه به راحتی از پیله خارج شد .................اما بدنش ضعیف و بال هایش چروک بود.

آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد ، چون انتظار داشت که بال های پروانه باز ، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند...

 

هیچ اتفاقی نیفتاد !

 

در واقع پروانه بقیه ی عمرش را به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

 

 

................................................................

 

چیزی که آن شخص با تمام مهربانیش نمی دانست ، این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن ، راهی بود برای ترشح مایعات از بدن پروانه به بال هایش تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.....

 

گاهی اوقات تلاش تنها چیزی ست که در زندگی داریم .

 

بیایید به مشکلات اینگونه نگاه کنیم :

 

اگر بدون هیچ مشکلی زندگی می کردیم ، فلج می شدیم ، به اندازه ی کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم ....

 

بدون ترس زندگی کن ، با همه ی مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر همه ی آنها غلبه کنی.......................................چشمک

 

+ نویسنده ی داستان من نیستم .

 

 

/ 3 نظر / 40 بازدید
سما

سلام عزیزمnnبیایید دست در دست هم بهترین انجمن دنیارو بسازیم nساخت بنر رایگان برای وبلاگ یا وبسایت شما عزیزانnدلیلی که می خوایم همکاریتون با ما بیشتر بشه؟n1- بهترین نرم افزارای تبلیغاتی رو داریم که می تونی رایگان دانلود کنیn2- وبلاگ یا وبسایت خودتو تو قسمت تبلیغات انجمن تبلیغ کنی n3- از مطالب دیگران و نرم افزارهایی که واسه دانلود گذاشتن استفاده کنی n4- انواع انجمن ها رو میتونی پیدا کنی مذهبی - ادبی - هک و امنیت - کیلیپ - تست هوش و چندین انجمن دیگهn5- تو انجمنی که تخصص داری فعالییت کنی و مطلب بزاری خودتو به دیگران بشناسونی تا ازت بهره ببرنn6- از مطالب دیگران استفاده کنی و مشکلاتتو بگی و راحت حلش کنیn7- و چندین مزیت دیگه ................nمنتظرتم nبا تشکرnnسر یزنn

فرخنده

سلام ناهید جان طاعاتت قبول مطب خیلی قشنگی گذاشتی. ما رو یادت نره.دلم خیلی برات تنگ شده. التمس دعا دارم

محمد ح

پیش از هر چیز می خواستم ناهید خانم به خاطر کمکی که کردید تشکر کنم. و این پست شما من رو یاد بخشی از زندگیم انداخت که خود تجربه کردم. حتما با خواندن وبم فهمیدید که من معلولم. آن هم از نوع ازدواج فامیلی و دادن دختر به خانواده ای و گرفتن دختر از آن خانواده که هم من معلول شدم و هم پسر و دختر دایی (عمه) ام. حالا آنچه در زندگی ما مربوط به این پست می شود؛ ضعیف بودن پسر دایی و دختر دایی نسبت به من هستند در صورتی که هر سه یک نوع معلولیت داریم. وقتی فکر می کنم می بینم مهربانی بیش از نیاز دایی و عمه به بچه های معلولشان آنها رو ناتوان تر ساخته. همه با این نظر من در فامیل موافقند. باز هم پست زیبایی داشتید.[گل]